در روايات وارده از حضرات معصومين عليهم السلام، بارها به اين نکته تصريح شده است که براي قرآن شريف، در وراي ظاهر نوراني آن، بطنهايي وجود دارد. رسيدن به باطن قرآن و درک مفاهيم عاليه آن جز با استفاده از محضر پر خير و برکت اهلبيت عصمت و طهارت و همچنين رعايت طهارت و پاکيزگي باطني خود غير ممکن است.
تفسير قرآن کريم که در حقيقت بيان شرح و توضيح پيرامون ظواهر آيات است تنها بر عهده علماء رباني که در محضر و مکتب ائمه معصومين عليهم السلام تلمذ کردهاند با رعايت اصول تفسير و دوري از تفسير به رأي و ميل شخصي ممکن است. اما تأويل آيات و بيان مصاديق خاص براي آنها تنها بر عهده پيامبر مکرم اسلام و اهلبيت گرامي آن حضرت ميباشد و ديگران اجازه تأويل آيات به خلاف معاني ظاهري آنها را ندارند.
در بيان تأويل آيه 30 سوره مبارکه ملک اينچنين روايت شده است:
« قُل أرءيتم إن اصبحَ ماءوکم غوراً فمن يأتيکم بماءٍ معين »
(بگو بنگريد که اگر آب که مايه زندگاني شماست، صبحگاهي همه به زمين فرو رود کيست (به جز خداوند) که باز براي شما آب گوارا پديد آورد؟)
· حضرت امام باقر عليه السلام ميفرمايند: اين آيه درباره امامي نازل شده است که قيام به عدل الهي ميکند (حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه) ميگويد: اگر امام شما پنهان گردد و نميدانيد کجاست، چه کسي براي شما امامي ميفرستد که اخبار آسمانها و زمين و حلال و حرام خدا را براي شما شرح دهد؟ سپس فرمودند: به خدا سوگند تأويل اين آيه نيامد و خواهد آمد.۱
· از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام درباره معناي آيه پرسيدند، حضرت فرمودند: معناي آن اين است که هرگاه مفقود نموديد امام خود را، و از نظر شما غائب و پنهان گرديد و مشاهده جمال او ننموديد، چه کسي به سوي شما امام و پيشوائي آورد؟۲
· همچنين حضرت رضا عليه السلام در اينباره فرمودند: ائمه ابواب و درهايي هستند ميان خداوند و مخلوقاتش، و آب در اين آيه علم و دانش امام است. و مقصود آن است اگر شما مردم صبح نموديد و امام خود را در پس پرده غيبت مشاهده کرديد، کيست که علم و دانش امام را به سوي شما آورد؟ و چه کسي امام جديدي به مانند امام غائب به سوي شما ميفرستد؟۳
· ابن بابويه ذيل آيه فوق از عمار ياسر روايت کرده، گفت: در رکاب پيغمبر صلي الله عليه و آله به جهاد رفته بودم. اميرالمومنين علي عليهالسلام، جمعي از کفار را به قتل رسانيد. حضور پيامبر عرض کردم: اي رسول خدا، اميرالمومنين آنطوري که سزاوار بود در راه خدا جهاد کرد. فرمودند: اي عمار! علي از من و من از علي هستم. او وارث علم و قاضي دين من است. اگر علي نبود مومن محض و خالص، شناخته نميشد. بعد از من، جنگ با او، جنگ با من است و دشمني با او دشمني با من است و دشمني با من دشمني با خداست. تسليم او تسليم من، و تسليم من تسليم با خداست. او پدر دو سبط من است و ائمه معصومين از صلب علي است و مهدي اين امت از فرزندان علي است. عرض کردم: فدايت گردم، مهدي کيست؟ فرمودند: اي عمار! خداوند با من عهد فرموده که بيرون آورد از صلب حسين فرزندم، نه امام و نهمي آنها از نظر مردم غائب ميشود چنانکه خداوند ميفرمايد:
« قُل أرءيتم إن اصبحَ ماءوکم غوراً فمن يأتيکم بماءٍ معين »
غيبت او طولاني است، بر ميگردند از آن حضرت طايفهاي و ثابت و برقرار ميمانند بر حضرتش طايفهاي ديگر از مردم در آخرالزمان. خارج و ظاهر گردد و دنيا را پر از عدل و داد کند، پس از آنکه مملو از جور و ستم بوده و جهاد ميکند بر تأويل قرآن. چنانکه من جهاد نمودم بر تنزيل قرآن. نام او نام من است و شباهت تام به من دارد. اي عمار! به همين زوديها پس از من فتنههايي برپا شود. هرگاه فتنهاي برخاست، از علي پيروي کن. علي با حق است و حق با علي ... .۴
خداوندا به حق مولاي ما، حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام، در ظهور امام غائب از نظر ما تعجيل فرما، چه آنکه خود فرمودهاي که جز تو کسي را ياراي آن ندارد که امام ما را به ما برساند.
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
آيات متعددي از قرآن کريم در شأن مولاي ما حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام و بيان فضايل و افتخارات ايشان نازل شده است. در مقابل نيز آياتي درباره دشمنان و مخالفين حضرت نازل شده است. از جمله اين آيات، آيه زير است:
{ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع۱}
« تقاضا کنندهاي تقاضاي عذابي کرد که واقع شد»
درباره شأن نزول آيه فوق نوشتهاند:
از حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام به نقل از پدارن بزرگوارشان نقل شده که فرمودند: بعد از آنکه رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم، اميرالمومنين علي عليهالسلام را به خلافت نصب کردند و فرمودند: " من کنت مولاه فعلي مولاه" – هر که من مولاي او هستم علي مولاي اوست -، خبر به شهرهاي عرب رسيد. از آن جمله خبر به گوش نعمان بن حارث فهري رسيد، با ناقه خود از ديارش حرکت نموده به نزد رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم مشرف شد و عرضه داشت: به ما دستور دادي که به "لا اله الا الله" اعتراف کنيم، و نيز به اينکه تو رسول خدايي شهادت دهيم و دستور دادي جهاد کنيم، حج بهجاي آوريم، روزه بگيريم، نماز بخوانيم و ما هم قبول کرديم، آيا به اين مقدار راضي نشدي؟ تا اينکه اين پسر!! را به خلافت نصب نموده گفتي: " من کنت مولاه فعلي مولاه"، حال بگو بدانم اين از ناحيه خودت بود و يا از ناحيه خداي تعالي؟
حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: به آن خدايي سوگند که به جز او معبودي نيست، اين دستور از ناحيه خدا بود.
نعمان بن حارث، اين شخص پليد برگشت، در حالي که ميگفت: " بار الها اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو است، پس سنگي از آسمان بر سر ما ببار."
همين که سخنش تمام شد و قبل از اينکه به شتر خود برسد، خداي تعالي با سنگي آسماني بر سرش کوبيد که از زيرش خارج شد و او را در جا کشت و اين آيه را نازل فرمود: "سأل سائل بعذاب واقع" – سائلي از کفار درخواست عذابي کرد که لا محاله واقع ميشد.۲ –
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
همه ماها تا به حال نسبت به از دست دادن چيزهايي که داشتيم حسرت خورديم و شايد در بعضي موارد گذشت زمان هم نتواند اندوه و ناراحتي فقدان نعمتي از دست رفته را برطرف کند. در طرف مقابل اين حالت، وضعي است که انسان در هنگام بدست آوردن نعمتي دارد و آن اين است که بسيار شادمان و سرمست ميشود و کسب آن را تنها ثمر عمل خود ميداند. شايد براي ما جالب باشد که بدانيم هر دو اين حالات به نحوي در قرآن کريم و کلام اهلبيت ناپسند شمرده شده است.
از آنجا که بهره و نصيب هر انسان از دنيا و نعمات الهي، مقدر شده و نيز هر نعمتي را عمري است لذا انسان عاقل، نخست ميداند هر نعمتي که به او ميرسد در اصل تفضل پروردگار عالميان است و به خاطر آن نعمت نه دچار شادي و سرمستي ميشود و نه گرفتار تکبر و غرور و بخل و ... . پس از آن نيز آنرا دائمي و بيزوال نميداند و به آن به چشم امانتي در دست خود مينگرد و همين طرز تفکر و نگرش باعث ميشود که در هنگام زوال نعمت، از خود بيخود نشده و اختيار از کف ندهد.
در اين باره علماء مثال جالبي نقل ميکنند و آن هم حالات يک کارمند بانک است. يک کارمند بانک ممکن است يک روز در باجه دريافت پول و روز ديگر در باجه پرداخت فعاليت کند. اين کارمند نه از دريافت وجه خوشحال ميشود و نه از بازپرداخت آن؛ چرا که در هنگام دريافت وجه آن را امانتي در دست خود ميداند و بازپرداخت آن وجه را رد امانت به صاحبش ميبيند.
نقل است که از بوذرجمهر پرسيدند: چرا ناراحت نميشوي به از دست دادن چيزي؟ و چرا شادمان نميشوي با به دست آوردن چيزي؟ گفت: براي آنکه با گريه و اندوه نميتوان نعمت از دست رفته را بازگرداند و با شادي هم نتوان نعمت بدست آمده را دائمي کرد. و البته اين خود کلام حضرت امام صادق عليهالسلام است که فرمودند: «چرا غمناک ميشوي اي فرند آدم بر گمشدهاي که اندوه تو آن را باز نياورد و چرا شاد ميشوي بهچيزي که مرگ آن را براي تو باقي نگذارد.»
در کلام اميرالمومنين علي عليهالسلام نيز اينگونه آمده است که:
« همه پارسايي و زهد ميان دو کلمه قرآن است. خداوند سبحان فرمود:
{ لِکَيلَا تَأسَوا عَلَي مَا فَاتَکُم وَ لَا تَفرَحُوا بما آتَاکُم.}۱
« تا به آنچه از شما فوت شده است، متأسف نشويد و دريغ نخوريد و به آنچه به شما داده شده است شادمان مباشيد.»
و هر کس بر گذشته دريغ نخورد و اندوهگين نشود و به آينده خوشحال نگردد، هر دو طرف زهد و پارسايي را بدست آورده است.۲ »
از ثمرات عمل به آيه فوق و کلام معصومين عليهم السلام در اين رابطه، نکات زير را برشمردهاند:
1- حسن خلق و خوش اخلاقي: وقتي انسان نعمتها را امانتهايي در دست خود ديد و به آنها دل نبست و شيفته آنها نشد، طبعا از بخل و حسد و تکبر و غرور و نخوت و ساير رذايل اخلاقي فاصله ميگيرد و به زيور حسن خلق آراسته ميگردد.
2- کوچک شمردن دنيا و اهل دنيا: وقتي انسان هر نعمت و مالي که در اختيارش هست را از خدا بداند و نه از خود و در مقابل آن را هم امانتي بداند که دير يا زود بايد به صاحبش عودت داده شود؛ لاجرم دنيا و مافيها و دوستداران متاع دنيا در چشم و نظرش خوار و حقير جلوه خواهد کرد و به آن دلبستگي نخواهد داشت.
3- بزرگ شمردن آخرت: در مقابل هر چه دنيا و متاع زودگذر آن در چشم انسان کوچک شود، آخرت و نعمتهاي جاودان و دائمي آن در چشم انسان بزرگ جلوه ميکند و انسان را به تلاش براي دستيابي به آن نعمات جاويد راغب ميکند.
4- افتخار به خدا و نه به اسباب دنيا: وقتي انسان نعمات گذراي دنيا را البته از جانب خداوند دانست و آنها را نتيجه تلاش و علم و ... خود ندانست به يقين درمييابد که بايد در همه امور از خداوند کمک بخواهد و بدون اراده پروردگار از اسباب مادي هيچ برنيايد.
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
استفاده درست از نعمتهاي الهي به منزله شکرگذاري عملي از خداونده و اينگونه شکرگذاري از تشکر زباني بهتره. و برعکس استفاده نادرست از مواهب پروردگار، کفران نعمت محسوب ميشه ولو با زبان هم بارها بهخاطر اون عطيه از خداوند تشکر کنيم.
اعضاي بدن همه و خصوصا چشم از بزرگترين مواهب خداونده و اگر از اونها در راه رضاي پروردگار استفاده نشه و وسيله گناه قرار بگيره، ناسپاسي پروردگار رو کرديم.
امروزه با شيوع امکانات و تجهيزات جديد از قبيل کامپيوتر، موبايل، شبکههاي ماهوارهاي و اينترنتي و تسلط مادي و فرهنگي دنياي کفر بر اين ابزارها هم از جهت ساخت و توليد سختافزاري و هم از جهت توليد محتواي فاسد و مخرب، زمينه براي ارتکاب گناه اعضاء و جوارح، خصوصا چشم بسيار بيشتر از گذشته شده. همه شاهديم که به راحتي و در عرض چند ساعت و يا کمتر چگونه خبر و تصوير هرگونه حادثهاي در سراسر جهان پخش ميشه و اين خود به مدد استفاده از تجهيزات روز تمدن بشريه. يکي از علما ميفرمودند: با استفاده از تجهيزات روز انسان ميتونه در هر مجلسي اعم از گناه يا ثواب در سراسر عالم به راحتي همونطور که در منزلش نشسته شرکت کنه و در ثواب يا گناه اونا شريک باشه و اين خود وسيله آزمايش بشر امروزه.
شکي نيست که دنياي کفر و خصوصا سردمداران صهيونيست اون با برنامههاي دقيق و تلاشهاي شبانهروزي و صرف امکانات فکري و مادي فراوان سعي در انحراف فکري و اخلاقي جامعه اسلامي و خصوصا جامعه شيعه دارن. اما اونچه که اهميت داره نقش ما در مواجهه با اين تهاجمه. آيا واقعا ما در مقابل اين دشمن که با سوء استفاده از تمايلات غريزي نوع بشر و تحريک اون با اشاعه فحشا و منکرات در قالب فيلمهاي تلوزيوني، سايتهاي اينترنتي، نرمافزارهاي کامپيوتري و يا کليپهاي سکسي موبايل و...؛ ايستادگي کرده و ميکنيم؟ يا با توجيهات بچهگونه به راحتي خودمون رو از مقابله با دشمن معاف ميکنيم.
چند روز پيش يکي از دوستان پيشم اومد و ازم خواست بهش ياد بدم که چطور با کامپيوتر حافظه موبايلش رو پر کنه. وقتي که گوشي رو به کامپيوتر وصل کردم ديدم که پر از عکسها و کليپهاي ناجوره. خيلي ناراحت شدم و بهش گفتم: فلاني اينا چيه؟ به راحتي گفت: "سيد آدم دلش پاک باشه، اينا که چيزي نيست." پيش خودم فکر کردم اين جوون بدتر از عملش، توجيه عملشه که اولا خطاش رو خطا نميدونه، ثانيا با اين فکر انحرافي که آدم دلش پاک باشه ديگه هرکاري که انجام بده مهم نيست، راه رو برا گناه بعدي خودش و ديگران باز ميکنه.
امروزه ناپاکي چشمها متاسفانه گناه شايعي بين ما مسلمونا و شيعيان شده و توجيهات نارواي نفس ما و شياطين انسي و جني هم به گسترشش کمک ميکنه. از اين قبيل توجيهات که: اين فيلم که خيلي اشکال نداره؛ اين کليپ که 30 ثانيه بيشتر نيست؛ اين دفعه آخره که اين سايت ... رو ميبينم؛ حالا جوونم و فرصت برا توبه هست؛ مردم عملا اين کارا رو انجام ميدن ولي ما فقط هر از گاهي فيلمش رو نگاه ميکنيم؛ وقتي ازدواج کردم قول ميدم که همه خلافها رو کنار بذارم و ... .
صحبت در اين رابطه زياده اما جهت استفاده از محضر قرآن کريم و احاديث اهلبيت عليهمالسلام براي درمان ناپاکي چشمان، ذکر چند آيه و حديث خالي از لطف نيست.
1- سوره نور آيه 30 و 31:
{قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک أزکي لهم ان الله خبير بما يصنعون * و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها ...}
«اي رسول ما مردان مومن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از کار زشت محفوظ دارند که اين بر پاکيزگي جسم و جان شما اصلح است و البته خدا به هرچه کنيد آگاهست. * اي رسول ما زنان مومن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند و زينت و آرايش خود جز آنچه قهرا ظاهر ميشود بر بيگانه آشکار نسازند...»
2- سوره اسراء آيه 36:
{و لا تقف ما ليس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤلا}
«و از آنچه به آن علم نداري پيروي مکن، چرا که گوش و چشم و دل هر يک در کار خود مسؤول است.»
3- سوره غافر آيه 19:
{يعلم خائنة الاعين و ما تخفي الصدور}
«خداوند خيانت چشمها و آنچه دلها پنهان ميدارند ميداند.»
4- پيامبر مکرم اسلام صلي الله عليه و آله (خصال شيخ صدوق 1/120):
«هر چشمي در روز قيامت گريان است جز سه چشم، چشمي که در دنيا از خوف خدا گريسته، چشمي که از نگاه به حرام خدا خودداري کرده و چشمي که در راه خدا نخوابيده و شبزندهداري يا جهاد در راه خدا نموده است.»
5- پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله (الحکم الزاهره 1/301):
« نظر به نامحرم تيري مسموم از تيرهاي شيطان است.»
6- رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله (الحکم الزاهره 1/301):
«کسي که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند، خداوند به او ايماني عطا ميکند که شيريني آن را در قلبش مييابد.»
7- حضرت امام سجاد عليه السلام (الحکم الزاهره 2/453):
«حق چشم آن است که آن را از ديدن چيزهايي که حلال نيست بپوشاني و بوسيله نگاه کردن با آن عبرت بگيري.»
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
از موضوعات مهم در زندگي ما مسئله دعاست. عموم ما در هنگام نياز و گرفتاري و افراد با معرفت در غالب اوقات، از خداوند طلب حاجت ميکنيم. اما چگونه خواستن، چهچيزي خواستن و از چهکسي خواستن در دعا نيازمند توجه است. البته اين مباحث نيازمند مجال و صد البته معرفت و علم بيشتر است اما جهت استفاده، نکاتي را از زبان بزرگان نقل ميکنم.
از حضرت علامه طباطبايي پرسيده شده است۱:
براي استجابت دعا چه چيز معتبر است؟
ايشان فرمودهاند:
خداوند متعال ميفرمايد:
«ادعُوني اَستَجِب لَکُم»۲
{مرا بخوانيد، تا دعايتان را اجابت نمايم.}
از اين آيه شريفه برميآيد که در استجابت دعا دو چيز معتبر است:
يکي اينکه: شخص حقيقتا دعا کند و راستي بخواهد، و از قبيل سخريه و استهزاء، يا عدم التفات نباشد؛ زيرا خدا ميفرمايد: «ادعو»؛ {بخوانيد}.
دوم اينکه: خدا را بخواند چنان که ميفرمايد: «نِي»؛ {مرا} و قطع علايق از غير خدا کند، و خيال نکند که مستقلا از وسايط کاري ساخته است.
از استاد شيخ حسين انصاريان نيز درباره چهچيزي خواستن، پرسش کردم، ايشان اينگونه پاسخدادهاند:
مردم در نوع دعاهاي خود مختلفند و حاجاتي که ميخواهند مقدار معرفت آنان را ميرساند کساني که فقط دنيا ميخواهند اهل دنيايند که دو گروهند: گروه اول اگر حاجات آنها برآورده نشد ناراحت ميشوند. گروه دوم ناراحت نميشوند، اگر چه صبر ميکنند دوباره حاجت خود را ميخواهند. اما تعداد کمي از مردم فقط طلب خير دارند و دعاي غير مستقيم و با کنايه بهتر است. مانند حضرت نوح که وقتي ديد پسرش دارد غرق ميشود در قرآن آمده که عرض کرد: خدايا تو وعده دادي اهل مرا نجات دهي و اين پسر من است. يعني اي خدا او را نجات بده، مستقيم نگفت پسرم را نجات بده. که جواب هم آمد او از اهل تو نيست. يا حضرت عيسي وقتي ميخواهد طلب آمرزش براي امت خود کند عرض ميکند:
«ان تعَذبهُم فانهم عبادک وَ ان تَغفر لَهُم فَانکَ انتَ العزيز الحکيم»۳
{اگر آنان را عذاب کني اختيار با توست، چرا که بنده تو هستند. و اگر ببخشي باز هم از آقايي توست چرا که تو عزيز شکست ناپذير و حکيم دانا هستي.}
مستقيم نگفت (الهم اغفرهم)، خدايا آنها را ببخش بلکه عرض کرد: اگر ببخشي از فضل و کرم وجود توست، نه اينکه آنها مستحق بخشش باشند.
دعا براي مومنان ديگر و جامعه مسلمين و رهبر و امام مسلمين بسيار سفارش شده و دعا براي نابودي کفار و منافقين در دعاهاي نقل شده از اهلبيت وجود دارد. البته مرتبه عاليه دعا اين است که بنده مومن مخلص، اصلا حاجت خود را نخواهد، فقط خدا را بخواند و ايمان داشته باشد خدا هرچه براي او مصلحت باشد به او ميدهد. سراسر دعاي طولاني جوشن کبير که در شبهاي قدر خوانده ميشود از اين نوع دعاهاست. هزار اسم خدا را بنده به زبان جاري ميکند و هيچ حاجتي نميخواهد (مگر همان الغوث الغوث که آخر هر بند گفته ميشود).
از استاد بزرگوار آقاي فاطمينيا هم در اينباره شنيدم که نقل به مضمون ميفرمودند:
بدهاي ما که دعا نميکنند و يا اصلا به دعا اعتقاد ندارند و خوبان ما هم در دعا، خداوند را امتحان ميکنند و ميگويند: ما اين حاجت را از خدا داريم ببينيم چطور ميشود؟ يعني به درستي وعده خداوند در اجابت دعا و يا قدرت خداوند در برآورده کردن حاجات يقين ندارد و در هر دعا و حاجت، خدا را آزمايش ميکند.
و در پايان هم خاطرهاي از حضرت آيتالله بهجت که ميفرمايند:
استاد ما، مرحوم آقا سيد علي قاضي ميفرمود: «براي حاجتي چهل سال بعد از نماز دعا ميکردم، بعد معلوم شد که مصلحت نبوده است.۴»
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
از صفات و مشخصات مومنين واقعي و اصحاب راستين نبي مکرم اسلام صلي الله عليه و آله، مهرباني با دوستان خداست. چنانکه در قرآن کريم در توصيف ياران رسول اکرم صلوات الله عليه و آله از تعبير «رحماء بينهم۱» ياد شده است و يا در توصيف خلق نازنين پيامبر گرامي اسلام از تعبير «بالمؤمنين رئوف رحيم۲» استفاده شده است. در جايي ديگر نيز خطاب به حضرت رسول ميفرمايد «رحمت خداوند تو را با خلق، مهربان و خوشخوي گردانيد، و اگر تندخو و سختدل بودي مردم از پيرامونت متفرق ميشدند۳» و ... .
از احاديث پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله است که فرمودند: «همانا آفريدگار از کسي که با دوستانش با چهرهاي اخم آلوده روبهرو شود نفرت دارد.۴» و در کلام ديگر ميفرمايند: «بهترين کارها پس از ايمان به خداوند، مهرباني با مردم است.۵» و باز هم حضرتش فرمود: «کسي که به مردم رحم نکند، خداوند به او رحم نخواهد کرد.۶»
و اما دو کلام آخر:
اول اينکه: خداوند مهربان مي فرمايد:
«لَقَد کانَ لَکُم في رَسولالله اسوةٌ حَسَنة۷...»
{ همانا رسول خدا براي شما سرمشق نيکويي است.}
دوم اينکه: اميرالمؤمنين علي عليهالسلام مي فرمايند: «زماني سخت بر مردم فرا ميرسد که آن کس که توانمند است بر آنچه در دست دارد سخت امساک ميکند، در حالي که او به اين بخل دستور داده نشده است. خداوند سبحان فرموده است: "و فضل و احسان را در ميان خود فراموش مکنيد.۸" در آن زمان اشرار بالا ميروند و عزت مييابند و نيکان ذليل و پست ميشوند و با کساني که براي معامله اضطرار دارند، معامله ميکنند، در صورتي که رسول خدا صلي الله عليه و آله از خريد و فروش با مردم مضطر نهي فرموده است.۹» و ... .
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
طبيعت ما انسانها، ما رو به طرف جمع کردن مال و ازدياد ثروت ميکشونه، و البته معلومه که اين راه هم پاياني نداره و هيچ وقتي نميرسه که نفس ما اقناع بشه و از طلب مالي ديگه اضافه بر ساير اموال با وجود بينيازي، چشم بپوشه. البته مشخصه که زندگي افرادي که زمام امور خودشون رو به دست نفس حريصشون بسپارن، فقط در جمع کردن ثروت و نه استفاده صحيح از اون خلاصه ميشه و هيچگونه احساس خوشي و لذتي هم در زندگي اونا نيست.
به چند جمله از کلمات قصار اميرالمومنين علي عليهالسلام در اين رابطه دقت کنيم:
- بيشتر هلاکت و سقوط عقلها زير برقهاي طمعها است.
- آدم طمعکار همواره در گرو ذلت و پستي است.
- هر کس که دلش به محبت دنيا شيفته گشت، دل او به سه چيز از دنيا ميچسبد: اندوهي که از او ناپديد نگردد و طمعي که رهايش نسازد و آرزويي که به آن نخواهد رسيد.
البته دواي اين درد هم در کلام مولايمان حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام آمده است. حضرت ميفرمايند:
- بزرگترين توانگري نااميدي است از آنچه در دست مردم است.
- شرفي بالاتر از اسلام وجود ندارد و نه عزتي بالاتر از تقوي، و نه تعلقي بهتر از پرهيزکاري. و نيز هيچ يار و ياوري موفقتر از توبه وجود ندارد و هيچ گنجي بينياز کنندهتر از قناعت، و هيچ مالي بالاتر از خشنودي از بين برنده فقر نيست. و هر کس کفايت بورزد به حد کفايت از معيشت به آسودگي دست يافت و در گشايش راحتي مستقر شد. و تمايلات کليد مشقتها است و مرکب زحمت و آزار، و طمع و کبر و حسد انگيزههايي براي تجاوز به سوي گناهان است و شر دربرگيرنده همه بديهاي عيوب.
- قناعت مالي است تمام نشدني.
- قناعت براي به دست آوردن ملک، کافي است و نيز براي وصول به نعمتها اخلاق نيکو کفايت ميکند.
- از حضرت عليهالسلام پرسيده شد: معناي اين آيه چيست؟
«فَلَنُحييَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً»۱ { ما او را با يک حيات پاکيزه، زنده نگهداريم}
فرمودند: اين زندگي پاکيزه، قناعت است.
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
محمدبن زيد از پدرش نقل ميکند: از مولا و آقايم حضرت امام باقر عليهالسلام درباره فرمايش خداي متعال که ميفرمايد:
«الذينَ أخرجوا مِن ديارهِم بغير حَقٍّ إلا أن يَقولوا رَبُنَا اللهُ»۱
{کساني که از خانه و شهر خود به ناحق رانده شدند جز اين که ميگفتند: پروردگار ما، خدا است}
پرسيدم؛ حضرت فرمودند: اين آيه در حق علي عليهالسلام، حمزه و جعفر عليهما السلام نازل شده، سپس در مورد حضرت امام حسين عليهالسلام جاري است.۲
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
ابوخالد کابلي نقل ميکند: از حضرت امام باقر عليهالسلام در مورد آيه شريفه
«فَآمِنوا باللهِ وَ رَسولِهِ وَ النُّور الذي أنزَلنا»۱
{پس به خدا و پيامبر او و نوري که فرو فرستاديم، ايمان بياوريد}
پرسيدم، حضرت فرمودند: اي ابا خالد! سوگند به خدا؛ نور همان امامان از آل محمد صليالله عليه و آله وسلم هستند تا روز قيامت، سوگند به خدا؛ آنان نور خدا هستند که فرو فرستاده است... .۲
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
درباره تعداد آيات قرآن کريم اختلاف نظرهايي ميان گروههاي مختلف وجود داره. يکي از عللي که در رابطه با بروز اين اختلاف ميان مسلمانان ذکر شده اينه که، رسول اکرم صلي الله و عليه و آله براي آگاه ساختن مردم مبني بر اتمام يک آيه، در ابتداي آيه بعد وقف ميفرمودند و سپس به جهت پيوستگي مطالب آيات متوالي، همان آيه را به آيه بعد وصل ميفرمودند لذا اين توهم پديد آمد که اين وقف، علامت اتمام آيه و شروع آيه بعد نيست.
اما هر گروهي براي تعداد آيات قرآن، عدد خاصي رو ذکر کردن که چندتايي از اين اعداد عبارتند از:
· عدد کوفي: که منسوب به حمزه بن حبيب زيات و ابي الحسن کسائي و خلف بن هشام است. حمزه ميگويد اين عدد را ابن ابي ليلي از ابي عبدالحمن سلمي از اميرالمومنين علي عليهالسلام نقل کرده است. بر اساس اين قول تعداد آيات قرآن 6236 آيه مي باشد.
· عدد مدني: از اهل مدينه دو گونه عدد در رابطه با تعداد آيات قرآن کريم نقل شده است که اول را «مدني اول» منسوب به ابي جعفر يزيد بن قعقاع و شيبه بن نصاح و ديگري را «مدني اخير» منسوب به اسماعيل بن جعفر بن ابي کثير انصاري ذکر کردهاند.
· عدد مکي
· عدد بصري
· عدد شامي
درباره اينکه شمار آيات قرآن کمتر از 6200 آيه نيست، تمام محققان و محدثان اتفاق نظر دارند و اختلاف آنان بر سر مازاد آن است که برخي همان 6200 و ديگران اعداد 6204 – 6214 – 6216 – 6219 – 6225 و 6236 را نقل کردهاند.۱
در اين رابطه از حضرت علامه طباطبايي پرسيده شده است: شماره آيات قرآن چقدر است؟
ايشان پاسخ دادهاند: شماره آيات قرآن، به حسب روايت و در قرآن حافظ و به نقل از حضرت اميرالمومنين عليهالسلام از 6200 گرفته تا 6300 آيه و 6400 و در نهايت 6600 آيه نقل شده است.۲
جالبه بدونيم قرآنهايي که در دسترس ما قرار داره، شامل 6236 آيه، يعني همون عدد کوفي که معتبرترين نقل از اميرالمومنين علي عليهالسلام، هست.
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
ائمه معصومين عليهم السلام در دوران حيات پربرکت خود، زحمات طاقتفرسايي جهت انسجام شيعيان و آشنايي آنان با معارف ناب اسلامي متحمل شدهاند. از جمله سفارشهاي حضرات معصومين عليهم السلام به جمعيت شيعه، اين بوده که تلاش کنيد هر چه بيشتر خود را به ما نزديکتر و شبيهتر کنيد.
در مقابل هم از شيعيان خالص دلجويي کرده و همواره آنان را تحت عنايات خاصه خود قرار ميدادند. جابر ميگويد: از امام باقر عليهالسلام از تفسير آيه شريفه «کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصلُها ثابتٌ وَ فَرعُها فِي السَّماءِ * تُؤتِي أکُلَهَا کُلُّ حِينٍ بإذنِ رَبِّهَا»۱ { آيا نديدي چگونه خداوند «کلمه طيبه» را به درخت پاکيزهاي تشبيه کرد که ريشه و اصلش ثابت و شاخه و فرعش در آسمان است؟ هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش ميدهد} پرسيدم؟
حضرت فرمودند: شجره، همان رسول خدا صليالله عليه و آله است، و فرع (و تنه) آن حضرت علي عليهالسلام است، و شاخه آن حضرت فاطمه دختر رسول خدا صليالله عليه و آله است، و ميوه آن فرزندان آن بانو، و برگهايش شيعيان ما هستند.
سپس فرمودند: همانا هرگاه مؤمني از شيعيان ما بميرد برگي از آن درخت فروميريزد، و اگر مولودي از شيعيان ما متولد شود بر درخت يک برگ ميرويد.۲
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام
همه روزه در نماز واجب و مستحب از خداوند طلب هدايت به «صراط مستقيم» داريم. بهراستي «صراط مستقيم» چيست که به طلب آن مأمور شدهايم؟
از حضرت استاد علامه طباطبايي، اينگونه پرسش شده است:
مقصود از «صراط مستقيم» در اين آيه شريفه چيست که ميفرمايد:
«وَ أنَّ هَذا صِراطي مُستَقيماً فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بکُم عَن سَبيلِه۱»
{و بدانيد که اين راه من راست است پس از آن پيروي کنيد، و از راههاي ديگر که شما را از راه وي پراکنده ميسازد، پيروي مکنيد.}
ايشان در پاسخ فرمودهاند: صراط مستقيم راهي است که روندهي آن به مقصود نايل خواهد شد، که خداوند متعال آن را در اين آيه به خود نسبت داده و در سوره حمد ميفرمايد:
«صِراطَ الَّذينَ أنعَمتَ عَلَيهِم»
{راه کساني که نعمت (ولايت) را بر آنان ارزاني داشتي.}
و در جاي ديگر «أنعَمتَ عَلَيهِم» را بيان نموده و ميفرمايد:
«... وَ لَهَدَينَاهُم صِراطًا مُّستَقِيمًا وَ مَن يُطِع اللهَ وَ الرَسولَ فَأولائکَ مَعَ الَّذِينَ أنعَمَ اللهُ عَلَيهِم مِنَ النَّبيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَدَآءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أولائکَ رَفِيقًا۲»
{... و قطعا آنان را به راهي راست هدايت ميکرديم. و کساني که از خدا و پيامبر اطاعت کنند، در زمرهي کساني خواهند بود که خدا ايشان را گرامي داشته (يعني) با پيامبران و صديقان و شهيدان و شايستگانند، و آنان چه نيکو همدمانند!}
اين آيه بيانگر آن است که اين چهار طايفه (پيامبران، صديقان، شهيدان و صالحان) در صراط مستقيم هستند. و منظور از صراط مستقيم عبوديت خالص حضرت حق است.
خداوند سبحان ميفرمايد:
«وَ أنِ اعبُدونِي هَذَا صِراطٌ مُستَقِيم۳»
{و اين که مرا بپرستيد، اين است راه راست.}۴
هميشه به ياد خدا باشيم.
والسلام